" آری٬روحی که پیام داردنه مرید می طلبد ونه عاشق .دررهگذرعمرایستاده
است و"وجودش" ندائی است که آشنائی را می خواند و(حیاتش) نگاهی که
درانبوه این صورتک های مکرر وبی مسئولیت وبی انتظار وبی اضطراب که
بیهوده می گذرند چهره مانوس وگرم خویشاوندی را بیابد....
1 در30 امین سالگردشهادت دکترشریعتی خیلی دلم میخواست به نوعی به
اوادای دینی بکنم اما افسوس که به علت مشغله فراوان نوشتن مقاله ای
درمورد دکترشریعتی امسال هم برایم مقدورنشد.اگرچه درسالهایی نه چندان
دورنخستین سیاه مشق ها ونوشته هایم درنشریه دانشگاه ازدکتریا درباره
دکتربود .دورنیست روزهایی که باپیشنهاد من وباهمت تعدادی ازدوستان
پانلی برای "دکترشریعتی" دردانشکده راه انداختیم وباخلاصه نویسی
ازکتابهای دکترسعی می کردیم ادای دینی به اوبکنیم و...
2 این روزها خیلی سرم شلوغه .درس وکاروپایان نامه درکناریکسری دغدغه
های همیشگی درباره ادبیات وسیاست بدجوری توی مغزم موج می خورد
ونزدیک شدن به امتحانات هم مشکلات رادوچندان کرده است و...
3 خیلی دلم می خواد بنویسم وبنویسم ولی واقعا مغزم جواب نمی دهد پس
یک جمله دیگرازدکترویه طرح قدیمی ازخودم:
((خودخواهی بزرگ باآوازه وعشق سیراب می شود امادردمندیها واضطرابهای
بزرگ درانبوه نام وننگ درگرمای مهروعشق همچنان بی نصیب می ماند...))هبوط
یه طرح:
نه به سبزمی خوری
نه به سرخ
به((جاده نگاه کن))
مردی که پشت چراغ قرمزایستاده
((مردنیست!!))

